خرید بک لینک
مي نوشم براي خانه ي ويران
براي زندگي قهرآلود خود
براي تنهايي
در حين با هم بودن و براي تو من مي نوشم
براي دروغ لب هاي خيانتگرت به من
براي سرماي بي جان چشمانت
براي آن که دنيا زمخت و بي رحم بود
و براي آن که خدا هم نجات مان نداد...

برچسب: آخماتووا, نویسنده: پویان زمانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36

فی الواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد!
مثل گرگ،آدم را پاره پاره می کند و فردایش راست راست در خیابان راه می رود.این چه جور گرگی است که تا روز پیش غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رام تر می نماید.

برچسب: نویسنده: پویان زمانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36

چرا این همه فرق میکند تاریکی با تاریکی؟ چرا تاریکیِ ته گور فرق میکند با تاریکی اتاق؟ فرق میکند با تاریکی زهدان؟ ... چرا تاریکی ازل فرق میکند با ابد؟
چرا تاریکی پشت چشمهام سوزن سوزن میشود،نایی؟ تو که از ستارهی دیگری آمدهای... تو بگو...

برچسب: نویسنده: پویان زمانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36

زمان زیادی گذشته از آخرین روزی که گرمای آفتاب روی پوستم پایکوبی میکرد و من سرمیکشیدم تمام خوشی و شادی آنروزها رامعنای واقعی شادی را میتوانستم در میان جمعیتی انبوه بشکافم و از بیانش لذت ببرم زمان زیادی گذشته از آخرین کتابی که هنگام خواندن هر صفحه اش عطشم را برای کلمه به کلمه ی بعدش بیشتر و بیشتر میکرد زمان زیادی گذشته بود از تصمیم برای خواندن رمان چشمهایشِ بزرگ علوی ...نمیدانم شاید به قولی ق

برچسب: چشمهایش, نویسنده: پویان زمانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36

صفحه بندی